تبليغاتX
پشت بام سکوت_ونوس مرداسی VenusMardasi

پشت بام سکوت_ونوس مرداسی VenusMardasi

برقرار باشی و سبز ، گل من تازه بمون

با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

اسباب درد سر شده ، دیگر برایش جایی ندارم ،

 ذره ذره وجودم را پر از خاطره کرد .

وقتی سرما تمام وجودم را فرا می گرفت زمهریر دستهایم را می زدود .

شنوای درد دلهایم بود ،دست نوشته هایم را برایش می خواندم و صدایم درونش می پیچید .

اما...

گذشت ...از بهار دیروز تا خزان امروز

او هنوز گوشۀ حیاط  تنها مانده .اگر باران بیاید حتما خیس خواهد شد .زنگ می زند.

نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 0:5 توسط ونوس مرداسی|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

برای رضای خدا هم که شده در خوردن این سالاد میوه با من همراه شوید .

 

شنبه:تمام دیروز به این فکر می کردم که بعد از مدرسه برم خونه و ناهار

را با مامان و بابا بخورم،مامان گرسنه نبود ،باباهم دیر از سر کار اومد.

مثل گلابی بی مزه بود.

یکشنبه:امشب تمام فکرم این بود که ساعت 8وقتی رسیدم خونه  با همسرم

 شام بخورم ، زود گرسنش شده بود و قبل از ورود من به خانه شام خورده

بود.مثل انار ترش بود.

دوشنبه :دلم می خواست امروز صبحانه را با همسرم بخورم دیرش شده

 بود وبدون خوردن صبحانه از خانه بیرون رفت .مثل آناناس آلرژی ام

 را تشدید کرد.

سه شنبه:امشب می خواستم مادر بزرگ و پدر بزرگ با ما شام بخورند

 اما هر دو رژیم داشتند و خیلی زود خوابیدند. مثل خرمالو گس بود.

چهارشنبه:منتظر موندم تا بچه ها از مدرسه بیان و با هم ناهار بخوریم.

اما آنها غذایی که پخته بودم را دوست نداشتند.مثل خیار یخ زده بود .

پنجشنبه:امروز کسی خانه نبود ،هر کسی برای خودش جایی رفته بود؛

 مهمان سفرۀ فست فود و رستوران بودند. مثل هندوانۀ صورتی بود.

می خواستم امروز که جمعه است با تمام اعضای خانواده دور هم غذا

 بخوریم.اما همه خواب بودند.درست مثل موز لهیده.

آخه چرا؟تمام میوه ها به این خوشکلی ، به این دلنشینی ؟!چرا باید بد

 مثال زده بشن؟دلت میاد؟ 

برای رضای خدا شبها که همه خانه هستیم دورهم فقط یک سالاد میوه

 بخوریم فقط در یک ظرف .چند استکان چای در یک سینی بگذاریم ،

یه کاسه شاهدونه و برنجک،شلغم و لبوی پخته و با هم بخوریم.

مرسی.

ونوس مرداسی-سالاد میوه

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 23:33 توسط ونوس مرداسی| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید
 

New NOD32 Username And Password

2009/۱۱/۰۵

Username:EAV-23688772
 Password: 2bnpp6kev5

Username:EAV-23688779
Password: xhuj7ejrp4


Username:EAV-23688783
Password: ujbs2utt7s

Username:EAV-23688853
Password: d8axctvm4d

Username:EAV-23688901
Password: 8mmkta5snx

Username:EAV-23688904
Password: sfunmvene8

Username:EAV-23688909
Password: v7bsa64fxr

Username:EAV-23688915
Password: 8jrsr822h6

نود32نود32نود32

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:10 توسط شهرام قنبری|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

نتاب آفتاب بذار بارون بباره.اگه جرأت داری از پشت ابرها بیرون بیا!!!!

این همه تابستون تابیدی بس نبود،بذار وقتی خرمالو می خوریم طعم گس

پائیز به دلمون بشینه ،بذار به هوای بارون هم که شده آش درست کنیم و

 بخار و گرمای آش بیشتر به دلمون بچسبه ،بذاربه بهونۀ شبهای خوشکل

ابری و پائیزی یه فنجون قهوه دست بگیریم و تنهایی تو حیاط فکر کنیم و

 بی خواب بشیم.جون مهتاب چند روزی آفتابی نشو،به خدا تازه شعرم

گرفته ،وزنش در نوسانه  ولی می دونی بعد از چند وقت چشمۀ خشکیدۀ

شعرم نمناک شده؟

بگذار آسمون به ما نزدیکتر بشه،هیچ می دونستی وقتی هوا ابری میشه

 آسمون میاد پائینتر؟نمی دونستی ؟.اینو خوب می دونم که اگه نبودی اوه...

حتی فکرش را هم نمی تونم بکنم ،نمیگم نباش ،باش  ولی پشت ابر .

 دلم لک زده برای زیر بارون خیس شدن .... .هوای ابری بد جوری

 دیوونم می کنه ، اصفهان هم که هر فصلش یه رنگ خوشکله ،مگه

میشه پائیز باشه و آدم میدان امام نره و یه دنیا آسمون ابری نبینه؟مگه

 می شه آدم نره بوستان سعدی و با پاهاش آهنگ خش خش برگها رو

 ننوازه؟ مگه میشه از خیابون شمس آبادی رد نشد؟سقف خیابون شمس آبادی

 درختهای صد سال به بالائیه که از دو طرف به هم رسیده اند ، یه سقف

نارنجی و زرد.مگه می شه تو پائیز نرفت پل خواجو و صدای نی و دف

 نشنید؟خلاصه بگم امروز هوا ابری بود و نم باران ،پس خورشید خانم

عزیزم بگذار توی حال و هوای پائیز بمونیم.

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:47 توسط ونوس مرداسی| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

وقتی دلتون خیلی گرفت به دیگران فکر کنید

به کسی که بیکاره

به کسی که معتاده

به کسی که نون شب نداره

به کسی که بهش خیانت شده

به کسی که طرد شده

به دونفرکه به هم نمی رسند

به کسی که اجازه نداره خودش باشه

به کسی که از ترس بدهی نمی دونه کجا قایم بشه

به کسی که عشقش مرده

به کسی که می خواد بمیره

به کسی که تحقیر شده

به کسی که دلش شکسته

به کسی که پشت ویترین مغازه نگاه می کنه و دلش خیلی چیزها می خواد

به کسی که نمی تونه راه بره

به کسی که نمی تونه ببینه

به کسی که واقعاٌ گرفتاره

به کسی که حسرت بچه دار شدن به دلش مونده

شاید تو یکی از اینها هستی ولی خدا رو شکر کن که دیگری نیستی.

اگر همه اینها هستی که نیستی -خدا را باز هم شکر کن که آدمی و عقل و شعور داری-

خدا را  داری -مهربانی که از رگ گردن به تو نزدیکتر است

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 23:33 توسط ونوس مرداسی| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

 

 

از نامردی خاک ، جنونی پاک سراغم آمد ،جنون با جن بودن .

 با سجودش از خاک بودنم بیزار شدم.

از ولایت هوا آمده بود – جن من ظاهر شد ، دل من عاشق شد ؛

و نگاهش آشنا ترین آشنا شد و بد عادتم کرد.

حافظ می گفت:

(دوش دیدم که ملائک درمیخانه زدند    گل آدم بسرشتند وبه پیمانه زدند)

شاید فرشته ها هوشیار نبودند و مرا از هوای میخانه ساختند

که اینگونه با هواییانم.

جسم بی حوصله ام جانی گرفت ،بوسه بر دستهای اشتیاق ،

مرد جن مجنون شد.

به او گفتم:سرای خالی قلبم تو را (دیوانه)کم دارد.

ونوس مرداسی 17/5/86

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 19:45 توسط ونوس مرداسی| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید
 

 شب بود و مهتاب در آسمان

جوی آب گذران

((آسمان صاف و شب آرام))

مثل آن« شب » که فریدون داشت

بر لب جوی نشستم

به همان آب نظر کردم و گفتم:

چه صفای کلامی در این شعر نهفته ست:

((آب آئینۀ عشق گذران است))

ولی...

عشق گران است

با اندازۀ شفافی آب  عشق چه پاک است

گذران است ولیکن آرام.

کاش فریدون می گفت :

«آب آئینۀ عمر گذران است»

تا یادمان آید:عمر روان است.

بر آن شعر مروری کردم

به فریدون گفتم:

برو از آن کوچه گذر کن

او به تو سنگ زد و تو نرمیدی؟

او به تو پشت کرد -ماندی و نرفتی؟

برو از آن کوچه گذر کن

دست از آن عشق در آن آب بشوی

و دگر بعد از آن پا از آن کوچه ببر.

دست از آن عشق در آن آب بشوی.

۷۸/۵/۴ونوس مرداسی

(جملات درون (( )) مربوط به شعر کوچه می باشد. همیشه شعر کوچۀ فریدون

مشیری به من آرامش می دهد -نمی دونم چرا ۱۰سال پیش مرتکب این اشتباه شدم

 که برای شعرش چیزی بنویسم - شما ببخشید نوجوان بودم و خام) 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 1:44 توسط ونوس مرداسی| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

سلام دوستان عزیز ساکن اصفهان:

نمایشگاه نقاشی در کتابخانه مرکزی واقع در دروازه دولت خیابان باغ گل دسته توسط دوستان

هنرمند ناشنوا برگزار شده دیروز من اونجا بودم و واقعا از نقاشی های زیبایشان لذت بردم حتما

از این نمایشگاه دیدن کنید و هر تابلویی را که دوست داشتید خریداری کنید (چون قیمتشان هم

مناسب بود)کلی غبطه خوردم که نمی تونم به خوبی اونها نقاشی کنم.

ناشننوایانناشنوایان

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 15:28 توسط ونوس مرداسی|
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید

 

می خواهم اعتراف کنم

یادمه یه مدت خیلی حساس شده بودم (از خیلی هم خیلی بیشتر)هر وقت شهرام توی شرکت

جلسه داشت(با همکارهای خانم و آقا) شبش توی خونه قیامتی بر پا بود.خلاصه باید گذشت

زمان یا یه جور تلافی منو آروم می کرد. از اون جایی که بعضی وقتا خیلی بد جنس می شدم

تصمیم گرفتم این حساسیتم را با غذای شهرام فروکش کنم. سم ریختم توی غذاش؟؟؟؟نه بابا

من و این کارها؟؟؟؟؟ شهرام هر روز با خودش غذا میبره (یعنی من باید شبها ناهار فردایش را

آماده کنم-چه کار سختی-چه خانم خانه داری هستم به خدا)خلاصه جونم براتون بگه هروقت

کارخانه استخدام نیروی خانم داشت یا شهرام جلسه داشت من با خبر می شدم(بنده خدا شهرام

خودش می گفت)من هم دلم براش می سوخت بنده خدا از صبح میره شرکت تا شب-به همین

منظور در روزهای خاص(جلسه و استخدامی جدید)از شب قبل یه غذای پر از کالری و ویتامین

براش آماده می کردم و البته از اونجایی که میگن سبزیجات خصوصا سیر برای بدن مفیده من

سه چهار سر سیرتوی غذای شهرام می ریختم(بنده خدا از ترس بوی سیر مجبوربود با کسی

صحبت نکنه)

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 0:53 توسط ونوس مرداسی| |
با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده روی ستاره کلیک کنید
این هم آدرس وبلاگ گل پسرم:

http://ahoraghanbari.blogfa.com/

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 17:15 توسط ونوس مرداسی| |